حكيم ابوالقاسم فردوسى
576
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
كه ما بازگشتيم زين بدكنش * مگر شاه گردد ز ما خوش منش اگر شاه را دل ز گيلان بخَست * ببرّيم سرها ز تن ها به دست فرياد خواستن منذر تازى از بيداد كردن قيصر روم شهريار گناهشان را بخشيد ، و پس از اين كه سرزمين گيلان آرام و به كام شد راهى مداين گشت . در راه از دور لشكرى بىكران نمايان شد . چون پيشتر رفت يكى از آن لشكر جدا شده بود شتابان خود را نزديك شاه رساند ، از اسب فرود آمد زمين بوسيد و گفت : اين منذر است كه با لشكريانش به آرزوى زيارت شاه آمدهاند . انوشيروان فرمود كه ايران ديگر خانهء منذر است و خوش آمده است . چون منذر از مهربانى شاه آگاه شد با سران سپاهش به خدمت شتافت . مهتران راه را بر او گشودند . شاه از ديدنش شادمان گشت و به گرمى با وى سخن گفت . جهان ديده منذر از قيصر روم لب به شكوه گشود و به دو گفت اگر شاه ايران تويى * نگهدارِ پُشت دليران تويى چرا روميان شهريارى كنند ؟ * به دشت سواران سوارى كنند ؟ قيصر روم بر ما بيداد كرده ، از ستمش جان ما به لب رسيده . گناه ما كدام است كه حمايت خويش را از ما برگرفتهاى ؟ نامه فرستادن انوشيروان نزديك قيصر روم و پاسخ او انوشيروان از رفتار بد قيصر به منذر سخت خشمگين گشت . همان روز از ميان بزرگان ِ دربارِ خود زبان آورى را برگزيد . وى را نزد قيصر فرستاد و به او پيغام داد : به هوش باش و بترس كه غرور و بىخردى و بىخبرى ترا در بلاى سخت بيفگند . تو كه دست راست و چپ خود را از هم باز نمىشناسى از چه بر منذر ستم كردهاى ؟ اگر از او پوزش نخواهى به روم لشكر مىكشم و دمار از روزگارت برمىآورم . سپاه كشيدن انوشيروان به جنگ قيصر روم چون فرستادهء شهريار به روم رسيد و پيام او را به قيصر داد پادشاه روم از بىخردى جواب تلخ و درشت گفت . انوشيروان به شنيدن آن پاسخ سخت خشمگين گشت ، و گفت : قيصر روم چنان بىخرد است كه نيك